اقتدار
اقتدار قدرتی است که از شرائط بنيادی واساسی بر می خيزد وتوسط آن قدرت توجيهه می شود مانند سازمان يا شخصی که از قدرت بنيادی يک سازمان ياقدرت طبيعی ويا کاريزمای خود چنين بهره ای دارد. درمقابل کسانکه چنين قدرت در مورد آن ها اعمال می گردد در پذيرش وقانونی بودن آن قدرت شک وترديد به خودراه نمی دهد. وآن را به عنوان يک قدرت طبيعی وقانونی وعادلانه تلقی می نمايد.
به اين دليل که اقتدار يک قدرت قانونی وطبيعی تلقی می گردد، سازمان بمثابه ای يک قدرت قانونی مفروض دانسته شده از يک قدرت معمولی متمايز می گردد. زيرا قدرت معمولی برای بقاء و حيات خود نيازمند توجيه، می باشد که مستلزم بکار گيری توجيه، تهديد، ويا وعده وپاداش می باشد. تا مورد پذيرش واقع شود.
اما اقتدار برای موجودشدن وموجوديت يافتن به يک سازمان که قدرت هرمی دارد نيازمند است وچنين سازمان قدرتی بايد قانونی تلقی گردد قانونی بودن اين قدرت می تواند مبنی بر تقديس درصورت مذهبی بودن يا حقوق طبيعی استوار باشد. افراد که در اين رابطه قدرتی شرکت دارند در مورد پذيرش بدون قيد وشرط آن ورعايت قوانين به ادامه اين قدرت وتداوم سلطه آن کمک می کند. بعنوان مثال رابطه معلم وشاگرد، کشش عابد، اما وامت، پليس وراننده را نام برد.[1]
اقتدار نوع خاص از قدرت است که در آن مشروعيت يا قانونيت اعمال قدرت تا حدود خاص است مشروعيت در بسياری از موقعيت های سياسی شامی توسل به نظامی از قانون است اما در معنای وسيع تر، می توان آن را درتطابق بانظام اخلاق دانست وبر گر چند ميان اقتدار سنتی واقتدار (قانونی – عقلانی) تمايز قائل است اقتدار سنتی را مبتنی بر احترام به آداب وسنتهای کهن می دان وبه اين دليل مشروع می داند که هميشه وجود داشته است وتقديس اين شکل از اقتدار مبتنی بر عرف ديرين است در اين نوع اقتدار که برای هرکس جايگاهی خاص می دهد. آن جايگاه برخلاف مناصب ومقام های جديد تعريف نشده است. بدين ترتيب اقتدار سنتی بانظام های موروثی قدرت وامتياز بستگی تنگاتنگی دارد.
دومين شکل اقتدار کاريز ماتيک است که تماماً بر شخصيت کاريز مای فرد مبتنی است وی معتقد است که اين واژه از حوزه ادب مسيحيت بر آمده وبه قدرت بخشوده الهی که در قدرت عيسی مسيح برحواريون وبر پيروانش باز تابيده بود مربوط می شود. که البته اين نوع اقتدار کاملا بر ويژه گيهای شخصی وتوانائيهای فردی ومستقيم فرد بر پا شده است. چنانکه در برخی موارد مشاهده می شود رهبری سياسی تقريباً بطور کل براقتدار کاريز مای استوار است. رهبران فاشيستی مانند: هتلر وموسيلينی کوشيدن با رهانيدن خود از عقيده تعريف شده ازرهبری، در قانون اساسی قدتر نامحدودی رابدست آورد.
به عقيده اندرو هيوود مشکل می توان پذيرفت که اقتدار کاريزمای يک موهبت يا تمايل ورغبتی طبيعی باشد زيرا رهبران سياسی چون هتلر وموسيلنی و استالين اغلب می کوشيدن تا کاريز مارا بسازند.
سومين نوع اقتدار از ديدگاهی وبر اقتدار قانونی عقلانی هست که می توان اقتدار سنتی را کاملاً تغير داد در واقع می توان گفت که اقتدار قانونی – عقلانی کاملا بخود مقام ومنصب وبه اختيارات رسمی پيوسته است. وهيچ ربطی به صاحب مقام ندارد از اين رو می توان اقتدار قانونی – عقلانی را از اقتدار کاريزماتيکی کاملاً متمايز دانست ونيز از اقتدار سنتی نيز متفاوت می گردد و بر نقش بروکراتيک کاملاً تعريف شده مبتنی می گردد. ودر اين نوع اقتدار قدرت هميشه و بروشنی تعريف گرديده است از ديدگاهی وبر اين شکل اقتدار بر هردو اقتدار سنتی وکاريز ماتيک بر تری دارد. [2]
اما به عقيده برخی صاحب نظران مثل استفان. دی. تنسی هم اقتدار سنتی و هم اقتدار قانونی – عقلانی به طور طبيعی به نظامی از قانون باز می گردد. [3]
[1] - دانشنامه علم سياست، دکتر علی رحيق اغصان، با همکاری دکتر مارک گلی، انتشارات صبا، 1384، ص30.
[2] - مقدمه نظريه سياسی، اندرو هيوود، ترحمه: عبدالرحمن عالم، نشر قومس، تهران، 1383، 195و202.
[3] - مبانی علم سياست، استفان. دی. تنسی ترجمه: دکتر حميد رضا ملک محمدی، نشر داد گستر، تهران، 1379، ص74.
|
+| نوشته شده توسط
.... در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
|